شنبه، 11 بهمن 1404
پایگاه خبری میار » فرهنگی » سینمای ایران » اختصاصی| چرا «دایناسور» فاقد امضای مؤلف است؟

گیشه بر فرم سینمایی؛

اختصاصی| چرا «دایناسور» فاقد امضای مؤلف است؟

0
139
کد خبر: 74744

حنیفه دهقانی| دایناسور تازه‌ترین محصول گیشه‌ساز مسعود اطیابی، بار دیگر اثبات می‌کند که در سینمای امروز ایران، فاصله میان موفقیت تجاری و ارزش هنری به یک شکاف عمیق و غیرقابل ترمیم بدل شده است. 

به گزارش میار، فیلم جدید مسعود اطیابی که مرز ۱۵۰ میلیارد تومان فروش را درنوردیده، از منظر اقتصاد سینما «موفق» است اما در کسوت یک اثر سینمایی جدی، نه تنها کم‌رمق و سطحی باقی می‌ماند، بلکه در مواجهه با یک معضل حساس اجتماعی همچون اعتیاد، مرتکب یک خطای اخلاقی جبران‌ناپذیر می‌شود.

دایناسور نه یک کمدی‌درام با دغدغه‌های اجتماعی، که مجموعه‌ای پراکنده از لحظات خنده‌آور دم‌دستی و موقعیت‌های کوتاه‌مدت است. فیلم، اعتیاد را از یک فاجعه انسانی و اجتماعی به دستمایه‌ای بی‌خطر و «شوخی آسان» تبدیل می‌کند و همین تقلیل‌گرایی، مهم‌ترین نشانه از بی‌اعتنایی کارگردان به ماهیت متریال خود است.

از درام به اسکچ‌های فرّار

مشکل اصلی «دایناسور» در فیلمنامه است؛ متنی که از خلق یک جهان دراماتیک واحد و منسجم بازمانده و به پرش‌های متوالی میان خرده‌موقعیت‌ها دل بسته است. قصه «رضا دایناسور» (با بازی پژمان جمشیدی) برای ارائه گواهی عدم اعتیاد، فرصت مغتنمی برای ساختن یک تراژدی کمدی اجتماعی داشت اما نویسنده به‌جای پرداخت تضادهای درونی و بیرونی که زمینه‌ساز درام باشند، تمام ثقل روایت را بر شوخی‌های فوری و سریع‌الزوال بنا می‌نهد.

ریتم تند و مونتاژهای ضربتی، در بسیاری از لحظات بدل به سرپوشی برای پوشاندن لکنت‌های داستانی و خلأهای منطقی فیلمنامه می‌شود. بیننده به‌جای پیگیری تحول شخصیت یا درگیر شدن با پرسش‌های اخلاقی، صرفاً از یک موقعیت کمیک به موقعیت کمیک بعدی پرتاب می‌شود. این ساختار ازهم‌گسیخته، در نهایت فیلم را بیشتر شبیه به یک مجموعه تلویزیونی بلند یا سلسله‌ای از «اسکچ‌های مرتبط» می‌سازد تا یک اثر سینمایی با بدنه داستانی متمرکز.

کارگردانی فرمول‌زده 

اطیابی بار دیگر مهر خود را پای یک محصول تضمین‌شده برای گیشه زده است. در اینجا، «فرمول» بالاتر از «فرم» قرار می‌گیرد: بازیگران محبوب + شوخی‌های سخیف و تکراری + ریتم سریع = تضمین فروش. این فرمول هرچند عملکرد تجاری را به نهایت می‌رساند اما از منظر فرم، فاقد هرگونه امضای مؤلف و جسارت سینمایی است.

میزانسن‌ها و قاب‌بندی‌ها به شکل فاحشی تلویزیونی و کارکردگرایانه باقی می‌مانند. دوربین هیچ تلاشی برای خلق یک اتمسفر نمادین، یک عمق احساسی یا حتی یک قاب‌بندی هوشمندانه نمی‌کند که مخاطب را به تأمل وادارد. فیلم تلاش می‌کند هم‌زمان هشداری اجتماعی بدهد و لحظه‌ای بخنداند اما کارگردانی عملاً تابع خلق لحظه‌ای کمدی است و فشار اخلاقی موضوع در هیچ لحظه‌ای از طریق مدیوم سینما منتقل نمی‌شود.

استفاده ابزاری از تیپ به جای خلق شخصیت

پژمان جمشیدی در نقش «رضا دایناسور» دقیقاً همان تیپ محبوب و تکراری سال‌های اخیرش را ارائه می‌دهد؛ ساده‌دل، دست‌وپا چلفتی و بامزه. گرچه مهارت کمدی او در جلب همذات‌پنداری سطحی مخاطب عام مؤثر است اما فیلمنامه عامدانه او را از هرگونه فرصت تحول یا عمق‌سازی دور نگه می‌دارد. سایر بازیگران، از جمله امیر جعفری، نیز به حاشیه‌ای تزئینی و محصور در تیپ‌های کارتونی رانده شده‌اند.

سینما برای پرداختن به اعتیاد به «شخصیت» نیاز دارد؛ شخصیت‌هایی چندبعدی با کنش و واکنش‌های اخلاقی پیچیده اما «دایناسور» به «تیپ» قناعت کرده است؛ تیپ‌هایی که صرفاً کارکردشان ایجاد موقعیت خنده است، نه تقویت معامله اخلاقی فیلم با جامعه.

شوخی با زخم اجتماعی

بزرگ‌ترین مشکل «دایناسور» نه در ضعف‌های فنی، بلکه در مواجهه اخلاقی با موضوع اعتیاد است. وقتی یک معضل پیچیده، با ریشه‌های اقتصادی و اجتماعی عمیق، به ابزار خنده آسان تبدیل می‌شود، عملاً از هرگونه حساسیت انسانی تهی می‌شود. فیلم خطر بازتولید انگ‌زنی و مینیمالیزه‌سازی مسئله را می‌پذیرد و به جای آنکه درد اعتیاد را به تصویر بکشد، آن را دستمایه تمسخر قرار می‌دهد.

برای درک این خطا، می‌توان «دایناسور» را در نسبت با دو نمونه سنجید:

۱. در برابر «مارمولک» کمال تبریزی: مارمولک از ابزار کمدی و هجو برای ساختن یک انتقاد اجتماعی-اخلاقی برنده استفاده می‌کند. در آن فیلم، کمدی در خدمت نقد است اما در دایناسور، کمدی غالب و مسلط است و نقد یا تضعیف می‌شود یا به کلی پس‌زده می‌شود.

۲. در برابر«Trainspotting»  دنی بویل: فیلم بویل، با زبان بصری جسور، ریتم انفجاری و صراحت اخلاقی، اعتیاد را هم انسان‌وار و هم تکان‌دهنده نشان می‌دهد؛ طنز در آنجا آماس تراژیک را تشدید می‌کند، نه آنکه آن را به بهانه گیشه بپوشاند. «دایناسور» فاقد آن لایه‌های بصری و اخلاقی است که به تماشاگر درک و همدلی‌ پیچیده‌تری با درد اعتیاد بدهد.

این اثر هنری نیست

دایناسور محصولی هوشمندانه برای بازار و بی‌فکرانه برای سینماست. فیلم با چند خنده آسان و بازیگری مطمئن، مخاطب عام را سرگرم و گیشه را پر می‌کند اما از منظر سینمایی و اخلاقی به‌شدت ضعیف است. فقدان انسجام روایی، شخصیت‌پردازی سطحی و برخوردی کم‌دقت و تقلیل‌دهنده با موضوع اعتیاد، این فیلم را به کالایی بازاری و گذرا تبدیل کرده‌اند که در تاریخ سینمای جدی ایران، جایی نخواهد داشت. تماشاگرانی که به دنبال تفریح سبک و خنده‌اند شاید راضی شوند اما برای بیننده‌ای که انتظار بعد اجتماعی یا کنش سینمایی ژرف دارد، «دایناسور» ناامیدکننده خواهد بود.

 

دسته بندی: فرهنگی / سینمای ایران
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید